شمارهٔ ۸۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر چه بر بود عقل و دین مرا
بد مگویید نازنین مرا
گوشش از بار در گران گشته ست
نشنود ناله حزین مرا
آخر، ای باغبان، یکی بنمای
به من آن سرو راستین مرا
کرمی می کند رقیب خنک
که بسوزد دل غمین مرا
عشق در کار خوبرویان کن
زهد و تقوی و کفر و دین مرا
دست در گل همی زنم، لیکن
خار می گیرد آستین مرا
چشم من بود بر نگین دهانش
داد انگشتری نگین مرا
سوخته بینمش، اگر اثریست
در سحر آه آتشین مرا
خسروا، بگذر از سرم که ز اشک
بیم غرق است همنشین مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه شاعر است که در آن از عقل و دین پنهان نمیشود و از غم نازنین خود میگوید. او حس میکند که گوش محبوبش از درد و نالههای او پر شده و نمیتواند صدایش را بشنود. از باغبان (محبوب یا معشوق) میخواهد که او را به آن "سرو راستین" (معشوق ایدهآل) راهنمایی کند. رقیبی که به او حسادت میورزد، دل شاعر را میسوزاند. شاعر تمایل دارد عشق را در کار خوبرویان قرار دهد و زهد و تقوی را کنار بگذارد. او در تلاش است تا با دست در گل، با دشواریهای عشق مواجه شود. همچنین، او نگاهش به نگین انگشتری محبوب است و در دلش آتش عشق شعلهور است. در نهایت، شاعر از غم و اشک خود به شدت ابراز ناراحتی میکند و احساس میکند که در این درد، غرق میشود.