شمارهٔ ۸۰۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
از در من دوش کان نگار در آمد
شاخ تمنای من به بار در آمد
برگ حیاتم نمانده بود که ناگه
باغ خزان دیده را بهار در آمد
آنچه خرابی گذشت، وه به دهی گوی
مست و خوی آلوده و سوار در آمد
کلبه تاریک یافت روشنی، ای دل
کز در من آفتاب وار در آمد
دیده که بیمار بود در ته پایش
پیشگه پای او به کار در آمد
بر سر عقلم جرعه جامش
سیل به بنیاد اختیار در آمد
مردن خسرو فسوس نیست درین ره
کار زوی سینه در کنار در آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ورود یک محبوب (نگار) به زندگیاش اشاره میکند که باعث تغییرات عمیقی در احساسات و وضعیت روحی او میشود. او از اینکه عشق و زیبایی او را زنده کرده و به زندگیاش رنگ و حالی نو بخشیده، سخن میگوید. با بیان تصاویری از بهار و روشنایی، شاعر به تحولاتی که عشق در وجودش ایجاد کرده، میپردازد. در پایان، به همتای خود یادآوری میکند که مرگ خیالی است و در واقع عشق او را به زندگی و نشاط بازگردانده است.