نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

هر که به دنباله کامی بود

پیش تو چون بنده غلامی بود

شاخ جوانیم ز سر بشکند

گر ز توام باز سلامی بود

ماه که در نیم بماند تمام

پیش رخت نیم تمامی بود

خون دلم خوردی و بگذاشتی

جرعه باقی که به جامی بود

نیز خوشم کز لب چون آتشت

هر که نشد سوخته خامی بود

جانش به صیاد نباید سپرد

هر که چو من بسته دامی بود

دوش به خسرو شکری داده ای

زان لب جان بخش که دامی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک فرد عاشق است که به احساسات و تجارب خود اشاره می‌کند. او می‌گوید هر کسی که به دنبال کامیابی باشد، در مقابل عشق او مانند بنده‌ای است. او از شکست‌های جوانی‌اش می‌گوید و بیان می‌کند که اگر از معشوقش سلامی ببیند، برایش اهمیت دارد. شاعر همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که درد و رنجی که از عشق کشیده، او را رنجور کرده و به طور سمبلیک از نوشیدن جامی یاد می‌کند که تنها خاطره‌ای از عشقش باقی مانده است. او به خودش می‌گوید که هر کسی که نتواند از سوختن در آتش عشق بگریزد، بی‌تجربه است و در انتها از خطر سپردن جانش به صیاد عشق هشدار می‌دهد. در این شعر، عشق و رنج‌های آن به شیوه‌ای هنرمندانه توصیف شده که بیانگر عمق احساسات انسانی است.