نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

عشق تو هر لحظه فزون می‌شود

دل ز غمت قطره خون می‌شود

در هوس سلسله زلف تو

عقل مبدل به جنون می‌شود

روی تو نادیده مه چارده

بنگرش از غصه که چون می‌شود

گمشدگان را به طریق نجات

مهر رخت راهنمون می‌شود

بس که گران است سر از جام عشق

زیر سرم دست ستون می‌شود

عالمی از مستی چشمت خراب

چشم تو خود مست کنون می‌شود

عشق تو ورزیم که سلطان عقل

در کف عشق تو زبون می‌شود

شوق تو جوییم که از بار آن

قیامت افلاک نگون می‌شود

در دل خسرو نگر آن آتش است

کز دهنش دود برون می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از شدت عشق و تأثیر آن بر روح و عقل صحبت می‌کند. عشق او هر لحظه بیشتر می‌شود و غم هم به اندازه‌ای عمیق است که دل را به خون می‌آورد. آرزوی وصال معشوق باعث می‌شود عقل از حواسش خارج شود و در عوض جنون حاکم شود. زیبایی صورت محبوبش در دل او غصه و درد می‌آفریند و عشقش راه نجاتی برای گمشدگان به شمار می‌آید. شاعر به توصیف حالات مستی و نقص عقل در برابر عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق او در نهایت برتری دارد و حتی عقل را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شوق و عشق او به قدری قوی است که می‌تواند هستی و آسمان‌ها را تحت تأثیر قرار دهد و دل را می‌سوزاند.