شمارهٔ ۸۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
مردند دردمندان، جان، آن برون نیامد
نظارگی ز هر سو در انتظار رویت
دادند جان بر آن در، سلطان برون نیامد
جانم فدای یاری کو در دلی چو در شد
بیرون نرفت از دل تا جان بیرون نیامد
تیری که زد ز غمزه، لابد به سینه آمد
سینه شکاف کردم، پیکان برون نیامد
دی می گذشت، گفتم کش ناله بشنوانم
هر چند جهد کردم، افغان برون نیامد
اسباب کامرانی از بخت بد چه جویم؟
کز ثغبه مغیلان ریحان برون نیامد
گفتی بمیر خسرو کز تو رهم، چه حیله
چون جان عشقبازان آسان برون نیامد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و درد فراق میپردازد. او از جانان (محبوب) میگوید که هیچ نشانهای از او ظاهر نشده و دل دردمندان بر اثر این دوری تنگ شده است. انتظار دیدار محبوب به شدت احساس میشود و شاعر به شدت از غم جدایی رنج میبرد. او اشاره میکند که حتی تلاش کرده تا ناله کند، اما صدایش به جایی نرسیده و هیچ نشانهای از خوشبختی وجود ندارد. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که مرگ نیز از درد عشق آسانتر نخواهد بود.