نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد

ترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟

هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیند

گر دیگری نداند، من دانم از که باشد؟

دردم گذشت از حد، معلوم نیست تا خود

سامانم از که خیزد، درمانم از که باشد؟

درمان درمندان در هجر تو تو باشی

گر من به درد هجران درمانم از که باشد

هرگز بر محبان یکدم نمی نشینی

گر آتش محبت بنشانم، از که باشد؟

چون کرد طره تو غارت قرار خسرو

من بعد اگر صبوری نتوانم، از که باشد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف فتنه‌ای در شهر می‌پردازد که از یک منبع ناشناخته نشأت گرفته است. او اشاره می‌کند که در این محیط پرآشوب، هر روز افرادی از دل برمی‌آید، و او به خوبی می‌داند که این چه وضعیتی دارد. شاعر از درد و رنج خود سخن می‌گوید که به حدی رسیده که قابل تحمل نیست و از اینکه درمانش در کجا خواهد بود، نگران است. او به عشق و هجران اشاره می‌کند و می‌گوید اگر چه دیگران درمانی برای این درد هجر ندارند، اما او همچنان امید به پیدا کردن درمان دارد. شاعر همچنین به شدت عشق و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات همیشه در دل او زنده است، حتی اگر نتواند صبر کند. در نهایت، او با تصویری از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر روح و جانش، از چالش‌های عاشقانه‌اش سخن می‌گوید.