شمارهٔ ۸۱۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد
کانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد
سودای تست در جان، نقشت درون سینه
حرفی برون نیفتد تا سر قلم نباشد
من خود فتوح دانم مردن به تیغت، اما
بر تیغ تو چه گویی، یعنی ستم نباشد؟
خونم حلال بادش تا کس دیت نجوید
کاندر قصاص خوبان قاضی حکم نباشد
ای دوست، تا نخندی بر پای لغز عاشق
دانی که مست مسکین ثابت قدم نباشد
نزدیک اهل بینش کور است و کور بی شک
عاشق که پیش چشمش رنگین صنم نباشد
گفتی که عشق نفتد تا خوب نبود، آری
نارد شراب مستی تا جام جم نباشد
ای باد صبحگاهی، کافاق می نوردی
گر دیده ای، نشان ده، جایی که غم نباشد
خسرو، تو خودنشینی با عاشقان، و لیکن
در صیدگاه شیران سگ محترم نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غم است. شاعر میگوید که اگر جرعهای از غم را بنوشد، باید آنجا که عشق وجود دارد، غم نباشد. او به عشق و جنون دلبستگی خود اشاره میکند و تأکید میکند که اگر عشق واقعی باشد، دیگر کسی نمیتواند درباره آن قضاوت کند. همچنین ماجرای مرگ به دست محبوب را نیز مطرح میکند و میگوید که خونش حلال است و در فضایی که خوبان در آن هستند، قضاوت، ناپسند است. شاعر به وضعیت عاشقانهاش اشاره دارد و میگوید عاشق بیخبر از غم و رنج، باید مستحکم باشد. او همچنین از دنیای بینش و واقعیت صحبت کرده و میگوید که شیدا و عشق واقعی نیازمند شرایط خاص و جوهره خاصی است. در نهایت، او از صبحگاه و مرور خاطرات عشق صحبت میکند و به دنبال فضایی بدون غم و رنج میگردد.