شمارهٔ ۸۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
سروی چو قامت تو در بوستان نباشد
زیرا که بوستان را سرو روان نباشد
هر جا که بگذری تو، باشد زیان دلها
در شهر کس نباشد کش زین زیان نباشد
چشمت به نیم غمزه صد جان فروشد، آری
رخت مقامران را نرخ گران نباشد
گستاخی است از من کان «پا به چشم من نه »
من خود ترا بگویم، گر جای آن نباشد
گویند، خسروا، از عشق خود را چه فاش کردی؟
خود رنگ عشق بازان از رخ نهان نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند. او میگوید که مانند سرو در بوستان، محبوبش زیبا و بینظیر است. هر جا که او میرود، دلها را آزرده و غمگین میکند. شاعر به قدرت چشمان او اشاره میکند که میتواند جانها را تحت تأثیر قرار دهد و نشان میدهد که عشق و زیبایی او به قدری است که نمیتوان آن را پنهان کرد. در نهایت، شاعر به صراحت عشق خود اعتراف میکند و میگوید که چنین احساسی را نمیتوان به راحتی پنهان کرد.