شمارهٔ ۸۲۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
وین درد سینه ما پیش دواکه گوید
من غرق خون همه شب، او خود به خواب مستی
آنجا که اوست از من این ماجرا که گوید؟
گفتم که چند بر ما نامهربانی آخر؟
تا مهربان ما را پیغام ما که گوید؟
ای جان خسته، یارت گر در عدم فرستد
چون تو از آن اویی او هر کجا که گوید؟
بر آستان خواری جان دادنی ست ما را
زیرا که پیش سلطان حال گدا که گوید؟
دیدار دوست دیدن وانگه حدیث توبه
والله دروغ باشد، هر پارسا که گوید؟
شرح غمت فراوان تو نشنوی ز خسرو
هم خود بگوی، جانا، کاین قصه با که گوید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و عشق خود به محبوبش سخن میگوید. او احساس میکند که دلش به خاطر دوری از یارش به شدت رنج میبرد و از او میخواهد که وضعیت را تغییر دهد. شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی در خواب نیز غرق در عشق و خونریزی است و نمیداند دیگر چه بگوید. او از بیمهری معشوقش گلایه میکند و از او میخواهد که حداقل پیام عشقش را به او برساند. همچنین به مفهوم فراق اشاره میکند و تأکید میکند که دیدار دوست، حالتی خاص و غیرقابل وصف است. در نهایت، او بحث درد و غم را به یک حس عمیق و انسانی فرامیخواند، به طوری که غم او بیش از آن است که بتوان به کس دیگری گفت.