شمارهٔ ۸۳۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن
دل بیرخ تو صورت جان را نمیشناسد
جان بیلب تو گوهر کان را نمیشناسد
چندین چه میکند آن زلف بر جمالت؟
یعنی که چشمزخم جهان را نمیشناسد!
نرگس به زیر پات چرا دیده را نمالد؟
یا کور شد که سرو روان را نمیشناسد
کوچکدهانت بر دم سرو رهی چه خندد؟
یعنی که غنچه باد خزان را نمیشناسد
فریاد من ز صبر که با هجر مینسازد
شک نیست که قدر و قیمت آن را نمیشناسد
در خسرو شکسته نظر کن که در فراقت
دیوانه گشته پیر و جوان را نمیشناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری معشوق میپردازد. او میگوید که دل بدون دیدن چهره معشوق نمیتواند به درک درست وجود خود و جان بپردازد. همچنین اشاره میکند که زیباییهای دنیا بدون وجود معشوق ارزش چندانی ندارند و زخمهای چشم و تأثیرات منفی زندگی بر او اثر میگذارد. شاعر به تصویر زلف و جمال معشوق و تأثیر آن بر دیگران پرداخته و به این نکته اشاره میکند که بیخبری از زیبایی معشوق، درد بزرگتری است. او در انتها به دلی که از نبود معشوق رنج میبرد و حالت دیوانگی و پریشانی در اثر فراق مینویسد.