شمارهٔ ۸۲۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند
بر جور بردن من انصاف داد عالم
یارب که ایزد از تو انصاف من ستاند
از بیم چشم گفتم کان روی را بپوشان
ورنه چنان جمالی پوشیده خود نماند
سرو بلند بالاگر با شما بر آید
هرگز قد بلندت از وی فرو نماند
نارسته می توان دید از زیر پوست خطت
چون نامه ای که کاتب سوی برون بخواند
بر دل به هر گناهی تیغ جفا چه رانی؟
دیوانه ایست کایزد بر وی قلم نراند
این دیده می تواند غرقه شدن به دریا
لیکن کنار جستن از تو نمی تواند
شب ماجرای دیده از خون دل نوشتم
کو باد تا ز بلبل نامه به گل رساند
تو سهل می شماری اندوه خسرو، آری
آن کو ندید رنجی، رنج کسان نداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دوری و جدایی معشوق و تاثیری است که این فاصله بر دل شاعر دارد. شاعر از احساسات عمیق خود و رنجی که ناشی از این دوری است صحبت میکند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی در دوری، زیبایی او در ذهنش وجود دارد. شاعر ابراز میکند که دیگران نمیتوانند درک کنند که چه رنجی را او از فراق معشوق میبرد و او را دیوانه مینامد که نمیتواند از عشق خود کنارهگیری کند. در نهایت، او از دلشکستگی خود و فشارهای ناشی از این عشق صحبت میکند و به این موضوع اشاره دارد که تنها کسی که این درد را نمیفهمد، کسی است که خود هرگز رنج عشق را تجربه نکرده است.