شمارهٔ ۸۲۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
دلها که او فشاند در خانه می نگنجد
دلها چنان که دانی خون کن که من خموشم
در کار آشنایان بیگانه می نگنجد
گر می کشیم خودکش، بر غمزه بار مفگن
در بخشش کریمان پروانه می نگنجد
مقصود دل ز خوبان معنی بود نه صورت
در دل شراب گنجد، پیمانه می نگنجد
افسرده وصل جوید در دل نه داغ هجران
بر می مگس نشیند، پروانه می نگنجد
در جمع بت پرستان سرباز عشق باید
کاندر صف عروسان مردانه می نگنجد
زین نازکان رعنا، خسرو، گریز زیرا
در کوی شیشه کاران دیوانه می نگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق و دلباختگی او به حدی است که هیچچیز نمیتواند آن را در خود جای دهد. دلها به شدت تحت تأثیر زیباییهای معشوق قرار میگیرند و در نتیجه هیچ کجا نمیتوانند آرامش پیدا کنند. همچنین، به مفهوم عشق واقعی و معنوی اشاره میشود که در برابر ظواهر دنیوی و superficiality قرار دارد. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید میکند که عشق حقیقی و مهمتر از همه تبعیت از احساسات درونی است و نباید آن را قربانی خواستههای دیگران کرد.