شمارهٔ ۸۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند
مردان راه زان قدم صدق یافتند
تا هر دو کون را لگدی بر قفا زنند
جان کندن است این زدن دست و پا به حرص
آری به گاه کندن جان دست و پا زنند
بسیار بهترند ز پیران زرپرست
حیله گران که دست به ورد و دعا زنند
وقتی به زرق، اگر به دعا خورده می دهیم
شاید، اگر ز خاک سیاهش دوا زنند
سحر و فسونست از پی تسخیر میر و شاه
حقا که واجب است که بر روی ما زنند
آنان که عقل شان نکند حرص را سزا
بهر چه پای مورچه بر اژدها زنند؟
خسرو خوش آن کسان که فروزند شمع عیش
و آتش درین فریبگه پر بلا زنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ راهروان و جویندگان حقیقت است که با صدق و صفا در مسیر زندگی قدم میزنند. آنها دل خود را از دنیا جدا کرده و به جستجوی معانی عمیقتر میپردازند. شاعر به تفاوت میان کسانی که واقعیات را درک میکنند و پیران زرپرست اشاره میکند که تنها به دعا و دعاخوانی مشغولند. او میگوید که وقت سختی و جدایی جان، انسان باید در تلاش باشد و به حرص و طمع دست نزند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که حقیقت و درک عمیق مهمتر از ظواهر فریبنده و خرافات است و کسانی که به نور حقیقت میرسند، در زندگی شادتر و راضیترند.