شمارهٔ ۸۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
آرام و صبر از دل و از دیده خواب برد
از راه دل در آمد و از روزن دماغ
رختی که دیده بسته به مشکین طناب برد
روزی عجب مدار که طوفان برآورد
باران اشک دیده که دست از سحاب برد
چشمم که بود خانه خیل خیال تو
عمرت دراز باد که آن خانه آب برد
زاهد برای مجلس رندان باده نوش
دوش آمد و به دوش سبوی شراب برد
دوران پیریم به سر آورد روز شیب
هجران یار رونق عهد شباب برد
خسرو بسی خطا که به طغرای دلبران
خواهد برات نامه به روز حساب برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان خود میگوید. او به پیچ و تاب زلف معشوق اشاره دارد که باعث پریشانی و از دست رفتن آرامش او شده است. عشق به مانند طوفانی است که اشکهایش را به باران بدل کرده و ذهن او را پر از خیال میکند. همچنین، شاعر به گذر زمان و تغییرات آن اشاره میکند و از لحظههای خوشی در جوانی و سختیهای دوران پیری سخن میگوید. او در نهایت به زهد و نوشیدن شراب در مجالس رندان اشاره میکند و به خطاهای عاشقانه و احتمال محاسبه در روز حساب اشاره میکند. در کل، شعر به عمق احساسات انسانی و تأثیر عشق بر زندگی میپردازد.