نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را

تا نکنی ملامتی غمزه کینه توز را

دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد

چند به ناکسان دهی سلسله رموز را

گویم وصل، گوییم رو که هنوز چند گه

وای که چون برون برم از دلت این هنوز را

قصه عشق خود رود پیش فسردگان ولی

سنگتراش کی خرد گوهر شب فروز را

ساقی نیم مست من جام لبالب آر تا

نقل معاشران کنم این دل خام سوز را

بس که ز آه ناکسان تیره شده ست روز من

نیست دو دیده بنگرم این شب تیره روز را

جان چو خسروی و بس زخم تو وه که برکسی

باری اگر همی زنی تیر درونه دوز را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نمادین از عشق، غم و زیبایی‌های زندگی است. شاعر با استفاده از تصاویری شاعرانه به توصیف احساسات و دلتنگی‌های خود می‌پردازد. او از هوس و عشق سخن می‌گوید و به درد و رنجی که از جدایی و نیرنگ معشوق متحمل می‌شود، اشاره می‌کند. در عین حال، او به زیبایی گیسو و دلربایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود اشاره می‌کند. همچنین از زحماتی که برای کشف عشق و معانی آن متحمل شده، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که این مقام و مقام‌داری دل، هزینه‌هایی به همراه دارد. در نهایت، او به احساسات خود به عنوان یک فرد آسیب‌دیده از عشق اشاره می‌کند و این که چقدر دلش درگیر غم و اندوه است.