شمارهٔ ۹۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
فریاد ازان دو سلسله مشک تر مرا
سنگین دل تو سخت تر از سنگ مرمر است
کوه غم است بر دل ازان سنگ، مر مرا
دی غمزه تو کرد اشارت به سوی لب
تا بوسه ای دهد ز شکر خوبتر مرا
رویت گل و لبت شکر و این عجب که نیست
جز درد سر به حاصل ازان گل شکر مرا
گفتم لب ترا که مرا عشوه ای بده
از خود نداد عشوه کسی را مگر مرا
چون من ترا درون دل خویش داشتم
آخر چه دشنه داشته ای در جگر مرا
با خسروت شمار وصال است هر شبی
یک شب هم از طفیلی خسرو شمر مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگیاش به محبوب سخن میگوید. او از تأثیر زلف محبوب بر دلش و حسی که از بوسهاش میگیرد، صحبت میکند. دل سنگین محبوب را با سنگ مرمر مقایسه میکند و از غم و درد ناشی از عشقش شکایت میکند. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که دیدن او فقط دردسر برایش به همراه دارد. او از عشقش میخواهد که عشوهای به او بدهد، اما احساس میکند که همه چیز به او تعلق ندارد و در نهایت به حسرت و غم عشقش اشاره میکند.