شمارهٔ ۸۵۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افسوس ازین حیات که بر باد میرود
کآیین ما نه بر روش داد میرود
هردم ز من که پیروی دیو میکنم
بر آسمان فرشته به فریاد میرود
وه کاین دل خراب عمارت کجا شود؟
سیل منش چنین که ز بنیاد میرود
زاهد به پند دادن و بیچاره مست را
خاطر به سوی لعبت ناشاد میرود
گاه خمار صد نیت توبه میکنم
چون ساقی آمد آن همه از یاد میرود
ای من غلام دولت آن نیک بندهای
کز بندگی نفس بد آزاد میرود
ضایع مکن به خنده و بازی به سان گل
این پنجروزه عمر که بر باد میرود
ای نفس، پند گیر که اختر به گردش است
ای مرغ، هوش دار که صیاد میرود
آهسته نِهْ به روی زمین پای، کآدمی
بر روی شاهدان پریزاد میرود
زخم زبان خسرو اثر کی کند ترا؟
نی، خود سخن به تیشه فرهاد میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از دنیای فانی و زودگذری زندگی ابراز تأسف میکند و به ناپایداری آن اشاره میکند. او میگوید که هر روز بر اثر پیروی از هوای نفس، روحش به زوال میرود و فرشتگان از وضعیت او نگرانند. دل او در حال خراب شدن است و در این سیل مشکلات، نمیداند که کجا خواهد رفت. زاهدان با نصیحتهایشان به مستها کمکی نمیکنند و او خود را در بحرانی از یادآوری و فراموشی مییابد. شاعر به نفس خود هشدار میدهد که نباید تن به بازیهای دنیا دهد و به دوستداران لحظات زندگی اهمیت بدهد. او بر این نکته تأکید میکند که باید از غفلت پرهیز کند، چون زندگی بسیار کوتاه و ناپایدار است و در نهایت به سمت زیان میرود.