نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود

صبرم به جستجویِ تو رفته‌ست و می‌رود

رفتی و بویِ زلفِ تو مانْد و هزار دل

دنبالِ تو به بویِ تو رفته‌ست و می‌رود

سویِ درِ تو رهبرِ جان‌هایِ عاشقان

بادی که آن به کویِ تو رفته‌ست و می‌رود

خونابه‌ایست از دلِ همچون منی دگر

آبی که آن به جویِ تو رفته‌ست و می‌رود

باری قصاص بهرِ چه آموزدت رقیب؟

کاین شیوه‌ها ز خویِ تو رفته‌ست و می‌رود

در جان همی‌ روَد سخن و من نهاده گوش

هرجا که گفتگویِ تو رفته‌ست و می‌رود

درکَش عنان که چون سرِ خسرو هزار پیش

پیشت ز عشقِ رویِ تو رفته‌ست و می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از آرزو و longing (آرزو و اشتیاق) خود برای معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عمرش در جستجوی معشوق سپری شده و همچنان ادامه دارد. عطر و نشانه‌های معشوق هنوز در دلش باقی مانده و او به دنبال آن بوی خاص است. جان‌های عاشق هم به سمت درگاه معشوق می‌روند، مانند بادی که به سوی او می‌وزد. شاعر همچنین از درد و رنج خود می‌گوید که به صورت خونابه‌ای از دلش جاری است و همیشه در جستجوی معشوق باقی می‌ماند. او به گفتگوهایی که در دلش تداعی می‌شود گوش می‌دهد و در نهایت به عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند که بر دلش اثر گذاشته است.