نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باز آن سوار مست به نخچیر می رود

دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود

ای کاشکی که بر دل خونین من رسد

آن تیر او که بر دل نخچیر می رود

او اسپ می دواند و ما کشته می شویم

لشکر هلاک می شود و میر می رود

نقاش چین به قبله محراب ابرویش

از بهر توبه کردن تصویر می رود

من بیهشم، که می دهد از سرو من نشان؟

این باد مشکبو که به شبگیر می رود

هر ساعتی که می گذرد قامتش به دل

گویا که در درونه من تیر می رود

دیوانه شد دلم، ره زلف تو بر گرفت

مسکین به پای خویش به زنجیر می رود

عشقت نه سرسری ست که با عشق آدمی

با جان برآید آنگه و با شیر می رود

ما و شراب و شاهد و مستی و عاشقی

کایین صوفیان همه تزویر می رود

نزدیک شد هلاکت خسرو ز دوریت

در کار او هنوز، چه تقصیر می رود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از احساسات عمیق و دردناک خود در رابطه با عشق و از دست رفتن می‌گوید. او به تصویر سوار مستی اشاره می‌کند که در حال شکار است و این باعث می‌شود که او و دیگران زخم‌های عمیقی بردارند. شاعر آرزو می‌کند که تیر عشقی که او به قلبش می‌زند به او برسد و او را رهایی بخشد. او همچنین به زنجیرهایی اشاره می‌کند که عشق بر پایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که عشقش جدی و عمیق است. در نهایت، شاعر به هلاکت خسرو و دوری او از معشوقش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در دوری، احساسات و تقصیرات همچنان باقی‌اند.