شمارهٔ ۸۷۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد
در خردگیش دیدم و گفتم که مه شوی
او خود برای سوزش خلق آفتاب شد
آن سادگی که داشت، به سرخی شدش به دل
قندی که داشت نیشکر او، شراب شد
بهر خدا دگر به دل من گذر مکن
ای چشمه حیات که خون من آب شد
جز بوی خون نیامد از او در دماغ من
از زلف او گهی که جهان مشک ناب شد
ای پندگوی، نزد تو سهل است عشق،لیک
مسکین کسی که جان و دل او خراب شد
دی در چمن شدم بگشاید مگر دلم
آهی زدم که آن همه گلها گلاب شد
در خواب پیش چهره خسرو پدید گشت
سلطان گذشت و قصه ما نقش آب شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر عاطفی عشق اشاره میکند. او به گل و بوی خوشی که از آن ناشی میشود، مینگرد و بیان میکند که عشق او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و دنیای او را عوض کرده است. شاعر از دلی که در اثر عشق پر از سوز و درد شده و به شوق و اندوه درآمیخته، صحبت میکند. او به سادگی و زیبایی معشوقش اشاره میکند که باعث شور و شوق و همچنین غم در دل دیگران شده است. در نهایت، از عشق و تاثیرات آن بر جان و دل خود و دیگران میگوید و به شرح حال خود در خواب و بیداری میپردازد.