نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد

وین زهر ماروش به سوی ما روانه شد

بیدار بخت ما که تو دیدی، به خواب رفت

وان عیشهای خوش که شنیدی، فسانه شد

عقلی که در فراخی عیشم رفیق بود

چون دید تنگی دل من بر کرانه شد

مرغی که آسمان قفس بود میهمان

بنگر قفس شکست و سوی آشیانه شد

آن سر که صوفیانه کلاهش گران نمود

بهر بتان، سبوکشِ خَمّارخانه شد

صوفی که داغ را به هزار آب دیده شست

زاهد بد، ارچه مست شراب مغانه شد

دوری هجر خود رگ جانم گسسته بود

تیغی که زد رقیب بدانم بهانه شد

گه کاهشی ز دشمن و گه طعنه‌ای ز دوست

مسکین کسی که بسته بند زمانه شد

خسرو ز بس غبار حسد خاک می‌خورد

زان خاک ره که لازم آن آستانه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج دل شاعر می‌پردازد. شاعر به نشانه‌های بلا و مصیبت اشاره می‌کند و از بیداری بختی که به ناگهان خواب رفته، گله دارد. او به عشق و لذت‌هایی که به خواب رفته‌اند، اشاره می‌کند و عقلش که زمانی در شادی و خوشی با او بود، اکنون به تنگی دلش واکنش نشان می‌دهد. همچنین، او به نماد قفس و پرنده‌ای که در آن بوده، اشاره می‌کند که اکنون قفس شکسته و به آشیانه‌اش بازگشته است. در انتها، شاعر از حسد و کینه‌های اطرافش صحبت می‌کند و ابراز غم و رنج ناشی از آن‌ها را می‌کند. این شعر به عمق احساسات و حالات روحی شاعر پرداخته و به تضادهای موجود در زندگی اشاره می‌کند.