شمارهٔ ۸۷۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
ای شمع جان، در آی که روزم به شام شد
تو خوش به ناز خفته که عیشت حلال بادت
مسکین کسی که خواب به چشمش حرام باشد
هر مرغ شاد با گل و هر سرو در چمن
بیچاره بلبلی که گرفتار دام شد
ناز و کرشممه ای که کنی هر دم، ای صبا
می زیبدت که پیش تو سلطان غلام شد
در آستانت لاف رسیدن کرا رسد
آن را که زیر پای دو عالم دو گام شد
گفتی نه ای تمام به عشق، آری این سخن
دانی، چو بشنوی که فلانی تمام شد
بدنامی است عشق بتان، دور به زما
آن عاشقی که دور ز ما نیکنام شد
دی آن کلاه زهد که صوفی به فرق داشت
بر دست ساقیی چو تو امروز جام شد
خسرو که زیست با همه خوبان به توسنی
اینک به نیم چابک عشق تو رام شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و اندوه عاشقی میپردازد. گوینده بیان میکند که بدون حضور معشوق، زندگیاش به تاریکی و زحمت بدل شده و روزهایش با شبهایمان شباهت دارد. او از معشوقهاش میخواهد که به نزد او بیاید، زیرا خواب و آرامش برایش سخت شده است. در شعر اشاره میشود که دیگرانی چون پرندگان شاد و درختان خوشبخت در کنار گلها زندگی میکنند، اما او همچنان اسیر عشق و دلتنگی خود است. همچنین به زیبایی و سلطنت معشوق و قدر و منزلت او اشاره میشود و از ناکامیهای عاشقان و نیکنامی در عشق به دیگران صحبت میشود. در نهایت، به تسلیم شدن خسرو در برابر عشق معشوقهاش اشاره میشود که نشاندهنده قدرت عشق است.