نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود

نبود عجب گر دل او آهنین بود

ماییم و خوابهای پریشان تمام شب

خوش وقت آنکه با چو تویی همنشین بود

تیغم نه بر قفا، به گلو زن که گاه مرگ

رویم به سوی تو، نه به روی زمین بود

پیرایه گلو بود از دست دوست تیغ

وان خون کزو چکد علم آستین بود

گر بنده کشتنیست مشو رویش، ای رقیب

چون خواب صبح در سر آن نازنین بود

ای مست ناز، جرعه خود را به روی خاک

مفگن که پای لغز بزرگان دین بود

ساقی، مرنج از من و رسواییم، از آنک

دیوانه را شراب دهی هم چنین بود

زنارم، ای رفیق، خود این دم گسسته گیر

گر بت همین بت است نهایت همین بود

فریاد عاشقان همه شب گرد کوی تو

چون بانگ مؤذنان که به پاس پسین بود

شد جان صد هزار چو من در سر لبت

آری، بلای مور و مگس انگبین بود

یارب، چگونه خواب کند آنکه، خسروا

هر شب هزار یاربش اندر کمین بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر شاعر دربارهٔ احساسات عاشقانه و دلتنگی است. او به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و از سختی‌های عشق و شوق دیدار او سخن می‌گوید. شاعر به خواب‌های پریشان و آرزوهای خود برای بودن در کنار معشوق اشاره دارد و مرگ را به‌عنوان راهی برای نزدیک شدن به محبوب می‌بیند. او از زیبایی‌های عشق و درد ناشی از آن صحبت کرده و در نهایت به سرنوشت عاشقانی اشاره می‌کند که در آرزوی دیدار محبوب خود رنج می‌برند.