نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشم فسونگر تو که داد فسون دهد

دانا زمام عقل به دست جنون دهد

خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم

آری، شراب گوهر هر کس برون دهد

غم در دل و جگر خورد ار وی بدان بود

هر کو نهال را بدل آب خون دهد

مست نشاط و عیش کجا گردد آدمی؟

دور فلک چو باده به جامش نگون دهد

گفتی برون مده غم خود، چون نهان کنم؟

چون رنگ رخ گواهی حال درون دهد

اجرای جور می کنمت بر خود، ای عجب

شیشه فروش سنگ به دیوانه چون دهد

خسرو ز بهر آنکه خورد سنگ بر درت

خود را میان حلقه طفلان زبون دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف و احساسات شاعر نسبت به عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. چشم معشوق او را تحت تأثیر قرار داده و عقلش را به جنون تبدیل کرده است. شاعر از غم و زخم‌های روحی خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که او با وجود ناراحتی‌ها، تلاش می‌کند تا حالات درونی‌اش را مخفی کند. در نهایت، ظاهراً به نوعی برآشفتگی و شگفتی از پیچیدگی‌های عشق و زندگی اشاره می‌کند که چگونه می‌تواند آدمی را به قهری یا دیوانگی بکشاند. این شعر به زیبایی تنش‌های روحی و پیچیدگی‌های عاشقانه را به تصویر می‌کشد.