شمارهٔ ۸۸۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشمت که قصد جان من ناتوان کند
گویم مکن به قصد دل، همان کند
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند
چون طوطیی که میل به هندوستان کند
آن کس که مانده بسته سودای زلف تو
سودش همین بود که دلی را زیان کند
از نردبان زلف تو هردم به آفتاب
آسان رسد، ولیک شبی در میان کند
شمعی که پیش روی چو ماه تو بر کنند
از تیغ گردنش بزنم، گر زبان کند
از دست دیر آمدن و زود رفتنت
روزی هزار بار دل من فغان کند
خسرو چو در تو می نرسد، باری ار به لب
دل را بر آب دیده نشاند، روان کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند و بیان میکند که چشمان او به شدت تأثیرگذار و مسبب درد و رنج او هستند. او اشاره میکند که دلش مانند پرندهای در زلف معشوق گرفتار شده است و هر بار که او دور میشود، دلش دچار فراق و غم میشود. همچنین به مشکلات ناشی از دیر آمدن و زود رفتن معشوق اشاره دارد و در پایان به حس ناتوانی خود در برابر زیبایی معشوق و دلشکستگی ناشی از آن میپردازد.