نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک روز یار اگر قدمی سوی من زند

بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند

خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار

در هر قدم که سرو سمن بوی من زند

در خورد دوست نیست مگر اشک چشم من

در پیش مردمان همه در روی من زند

مردم در انتظار که کی حلقه بر درم

زلف نگار سلسله گیسوی من زند

چشمش هزار قلب شکست، از مژه هنوز

لشکر کشد که بر دل بدخوی من زند

خسرو، ز باد صبح رخش دم زنیم و بس

لاف محبتش سر هر موی من زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به احساسات عاشقانه و انتظار دیدار معشوق می‌پردازد. او می‌گوید اگر معشوق قدمی به سوی او بردارد، تمام جانش را نثار خواهد کرد. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اشک‌هایش تنها برای اوست. او در انتظار است که دیگران هم متوجه عشق و زیبایی معشوقش شوند و در این میان ابراز امیدواری می‌کند که عشقش را برای همیشه حفظ کند. خلاصه این شعر در انتظار و عشق عمیق به معشوق و زیبایی‌های اوست.