نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چو تُرک مست من آلوده‌ی شراب درآید

ز شور او نمکی در دل کباب درآید

لبش اگر کِشدم در سوال بوسه، نترسم

ولیک غمزه مبادا که در عتاب درآید

بیا! که زاهد خشک ار شبی‌ت مست بیابد

به جرعه تر کند آن زهد و در شراب درآید

به گِرد دیده‌ی خود خاربستی از مژه کردم

که نی خیال تو بیرون رود، نه خواب درآید

گهی که روی به دیوار بهر راز تو آرم

عمارتی‌ست که اندر دل خراب درآید

سر از دریچه برون کرده‌ای، بسوختم، آخر

رها مکن که در آن روزن آفتاب درآید

کج است تیر مژه، راست می‌زنی به دل من

که تیر کج چو به آتش رسد به تاب درآید

ز بهر دیدن هندوستانِ زلف تو هر شب

بیا ببین که ز سیلاب چشم، آب درآید

ز گریه در غم رویت به چشم خسرو بیدل

نماند آب اگر، بو که خون ناب درآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و حالت‌های احساسی ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از شور و شوقی که در دل به وجود می‌آید صحبت می‌کند و می‌گوید که خود را در دنیای عشق غرق کرده است. او به زیبایی معشوق، غمزه‌ها و تاثیر آن‌ها بر دل اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی زاهدان هم ممکن است به خاطر جذابیت معشوق از حال خود بی‌خبر شوند. همچنین، شاعر به اشک‌هایی که به خاطر دوری معشوق می‌ریزد و تاثیر آن بر جانش می‌پردازد. شعر در نهایت به تلاطم احساسی و زیبایی‌های غیرقابل انکار عشق می‌انجامد.