شمارهٔ ۸۹۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد
هزار کوه غم از دل به یک نظر برباید
هر آن نسیم که بوی مرا ز کوی تو آرد
ز باد خسته شوم چون به گرد روی تو گردد
ولی ز لطف صبا شاکرم که بوی تو آرد
کجا گریز کنم از تو هر طرف که گریزم
خیال زلف توام موکشان به سوی تو آرد
شوم به راه تو خاک و در این غمم که نباشد
صبا غبار غم آلود من به کوی تو آرد
به هر رهی که خرامی به یک نظاره رویت
به صد هزار دل فارغ آرزوی تو آرد
مرا کرشمه و نازی که نرگس تو نماید
دلیل کشتن مردم برای خوی تو آرد
گریستم ز تو خونها بسی و با تو نگفتم
چگونه دوست ازین ماجرا به روی تو آرد
صفت چرا نکند خسروت که سنگ و زمین را
جمال تو برباید، به گفتگوی تو آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ جذابیت و کشش عمیق معشوق است. شاعر از قدرت زلف و چشمان معشوق میگوید که باعث میشود عاشقان به سوی او بیفتند و دردهایشان را فراموش کنند. او به نسیم و باد اشاره میکند که بوی معشوق را به همراه دارد و او را خسته و شادمان میکند. شاعر همچنین از احساس ناامیدی و گریزی که از معشوق ندارد صحبت میکند و میگوید هر طرف که برود، خیال معشوق او را سمت خود میکشاند. در نهایت، او از عشق و آرزوهایی که نسبت به معشوق دارد و همچنین از درد و حسرتهای ناشی از این عشق میگوید و به قدرت زیبایی معشوق اشاره میکند که حتی زمین و سنگ را تحت تأثیر قرار میدهد.