نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود

به گاه آمدنم جز به تو سبیل نبود

چنان به زور وداعش ز دیده سیل آمد

که همرهان مرا همره رحیل نبود

گمان مبر که شود گل به سعی کس آتش

که از جلیل بدان لطف، از خلیل نبود

به قتلگاه شهیدان عشق بگذشتم

یکی به غمزه ترکان چو من قتیل نبود

بسی به مژده وصل تو دیده سیم فشاند

ولیک روز وصالش به جز قلیل نبود

مگر ز شرم لب لعل یار شد بی آب

وگرنه مردم چشمم چنین بخیل نبود

به تشنگان صداع خمار برگویید

که دوش باده ما کم ز سلسبیل نبود

حدیث لذت خرما ز ما مپرس که هیچ

بغیر خار نصیبم از آن نخیل نبود

مدام خسرو از آن جام می نهد در پیش

که هیچ آینه جز جام می صقیل نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق است. او می‌گوید که در آغاز زندگی‌اش تنها دلیل وجودش معشوقش بوده و در زمان ظهورش نیز تنها راهی که به او منتهی می‌شود، خود اوست. شاعر از جدایی و درد آن می‌گوید و به گمان خودش هیچ‌کس به اندازه او در عشق سختی نکشیده است. او همچنین به دشواری رسیدن به وصال معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که انتظار وصال بسیار طولانی شده و به جز کمی، در نهایت نصیبی از وصال ندارد. در ادامه، او از بی‌توجهی و ناامیدی‌اش نسبت به دیگران می‌گوید و به شدت علاقه‌اش به معشوق و نیازش به او را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به لذت‌های دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که جز درد و رنج چیز دیگری از زندگی به‌دست نیاورده است، و تنها مفرش جام می‌باشد که در افکارش است.