شمارهٔ ۹۰۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد
حکایت من و او عشق نیست می دانم
که عشق دیگر و دیوانگی دگر باشد
رو، ای نسیم صبا و از آن دو چشم سیاه
اگر نه کشتنیم، سهل یک نظر باشد
ولی تو سنگدلی، کی دلم نگه داری؟
نه هر که سنگتراش است شیشه گر باشد
اگر نمک چکد از چشمهای من زان شب
که دیده را خیال لبت اثر باشد
ز گریه موی بر اندام من همی خیزد
گیا به خاستن آید، زمین چو تر باشد
نمک چگونه نسایی به چشم من که مرا
به نوک هر مژه پرکاله جگر باشد
بسوختی دل خسرو مگر نمی دانی
که آه سوخته عشق را اثر باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درگیریهای احساسی عاشق است. شاعر از معشوق خود، که به نظر میرسد سنگدل و بیتوجه است، شکایت دارد و میگوید که عشق او با دیوانگی متفاوت است. او در آرزوی یک نگاه از سوی معشوق است که میتواند در او تأثیر عمیق بگذارد. شاعر به حالت اندوه و استیصال خود اشاره میکند و میگوید که اشکهایش از درد عشق برمیخیزد و این احساسات به شدت او را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر به خاطرههای تلخ عشق و تأثیر عمیق آن بر دل سوختهاش اشاره میکند.