شمارهٔ ۹۱۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
هزار جان گرامی ز تن برون آمد
نبرد کس دل آواره باز هر سویی
که بهر دیدن او مرد و زن برون آمد
به زلف شانه همی کرد دی که چندین دل
شکسته بسته ز هر یک شکن برون آمد
عجب بود که اگر من زیم در این نوروز
که سبزه تر او از سمن برون آمد
شبم بگفت که چون نی بسوزمت ز نگاه
کجا وه از لبش این یک سخن برون آمد
دمی ز خانه برون آکه بینمت ناگاه
که بهر دیدن من جان من برون آمد
به عشق میرد خسرو، چه طرفه فالی بود؟
ز غیب کاین سخن از هر دهن برون آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف زیبایی و تاثیر آن بر دلها و جانها میپردازد. شاعر از خروج یک زن زیبا از خانه سخن میگوید که این رخداد باعث میشود هزاران جان گرامی از تنها خارج شوند و همه به تماشای او بیایند. او به زلفهای این زن اشاره میکند که مانند چنگالهای شکسته دلها را میرباید. شاعر به تأثر خود از زیباییهای او در نوروز اشاره میکند و از شب میپرسد که چگونه میتواند از زیبایی او بسوزد. در نهایت، اشارهای به عشق میکند و به نوعی به فالهایی که از دل دیگران نسبت به او میرسد، میپردازد. این شعر به زیبایی و عشق و تاثیر آن بر انسانها میپردازد.