شمارهٔ ۹۱۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
به خون کیست که آن نازنین برون آمد؟
خدای مهر مسلمانیش کند روزی
که باز کافر من از کمین برون آمد
چه آفت است که باز آن سوار پیدا کرد؟
کدام سرو ز بالای زین برون آمد؟
صدای لعل سمندش به خاکیان برسید
نفیر گمشدگان از زمین برون آمد
به شهر دی که در آمد برای دیده بد
هزار دست دعا ز آستین برون آمد
کلیسیای مغانم نشان دهید کجاست؟
که باز این دل کافر ز دین برون آمد
دکان ناز دو سه روز، جان من، برچین
که جان حسن فروشان چنین برون آمد
دلم ز پرده برون اوفتاد از پی چشم
چنان دلی چه کنم، چون چنین برون آمد
هزار درد کهن تازه کرد بر عاشق
ز بس که ناله خسرو حزین برون آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالتی عاشقانه و دردناک میپردازد. او از ظهور معشوق (یار) و تأثیراتی که این ظهور بر دل و زندگیاش گذاشته، صحبت میکند. معشوقی که با زیبایی و جاذبهاش، احساساتی شدید را در او برمیانگیزد. شاعر به نوعی به درگیریها و از خود بیخود شدنهای عاشقانه اشاره میکند، و از اینکه همزمان عشق و درد میتواند در دل یک عاشق بوجود آید، سخن میگوید. او همچنین به فراق و نومیدیهای ناشی از محبوب اشاره میکند و در نهایت به دعا و آرزوی محبوبیتی که باید به او بازگردد، پرداخته است. کل شعر تصویری از غم و شادی عشق و تأثیرات آن بر روح و روان انسان است.