نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد

چو سر ز خاک لحد بر زند، خجل باشد

کسی که سر ننهد در رهش، چه سر دارد؟

دلی که جان ندهد در غمش، چه دل باشد؟

هوای دوست ز سر کی برون کند عاشق

هزار سال اگر زیر خشت و گل باشد

ز هجر سلسله شوق منقطع نشود

مرا که رشته جان با تو متصل باشد

اگر به تیغ جدایی مرا نخواهد کشت

بهل که تا بکشد کو ز من بحل باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عمق عشق و وابستگی به معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که عشقی که ورزیده نشود، منجر به سیاهی دل می‌شود و فرد باید در پی عشق باشد. کسی که در مسیر عشق قدم برنمی‌دارد، ارزش سر و دل را ندارد و دل عاشق نمی‌تواند از عشق دور بماند، حتی اگر مدت‌ها در غم به سر ببرد. عشق او به معشوق آن‌چنان قوی است که حتی جدایی نتواند او را از مسیرش منحرف کند و این رشته محبت همواره حفظ می‌شود. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که اگر جدایی او را به قتل برساند، اهمیتی ندارد زیرا عشقش همیشه در قلبش زنده است.