شمارهٔ ۹۲۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
بنفشه نسخه آن بر بهار بنویسد
نسیم باد صبا شرح آن خط ریحان
به مشک بر ورق لاله زار بنویسد
بسا رساله که در آب چشم ما دریا
به دیده بر گهر آبدار بنویسد
به روزگار تواند اسیر درد و فراق
که شمه ای ز غم روزگار بنویسد
به یاد لعل تو هر لحظه چشم من فصلی
بدین دو لعل جواهر نگار بنویسد
سواد خط تو یاقوت اگر دهد دستش
بر آفتاب به خط غبار بنویسد
حدیث خون دلم این خلیفه چشمم
ازان به گرد لب جویبار بنویسد
فلک چو قصه منصور بشنود، خسرو
به خون سوخته بر پای دار بنویسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر میگوید که اگر کسی بخواهد زیبایی و محبت را در کلمات بیان کند، باید از طبیعت و عناصر آن بهره ببرد. او به لاله و بنفشه و دیگر گلها اشاره میکند و میگوید که حتی اشکهایش میتوانند داستانی را بنویسند. شاعر احساس میکند که درد و فراق از محبوبش بر زندگیاش سایه انداخته و این غم را در کلامش منعکس میکند. همچنین به یاد محبوبش هر لحظه میتواند یک فصل جدید از عشق را توصیف کند. در نهایت، شاعر به عشق و غم عمیق خود میپردازد و میگوید که این احساسات حتی بر آسمان و ماه نیز تاثیرگذار است.