شمارهٔ ۹۳۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟
به دست تست دلم حال او تو می دانی
که حال آتش سوزنده شمع می داند
برفت آنکه بلای دل است و افت جان
مگر خدای تعالی بلا بگرداند
چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست؟
خیر برید به دهقان که سرو بنشاند
چراغ مجلس روحانیان فرو میرد
گر او به جلوه شبی آستین برافشاند
تحیتی که فرستاده شد بدان حضرت
گر این مقوله نخواند، درو فرو ماند
سرشک دیده خسرو چنین که می بینم
اگر به کوه رسد، کوه را بغلتاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و درد دل خود اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که اگر او را دور کند، دلش را که از سوختن شمع پر از آتش است، درک کند. اشارهای به غم و بلای دلش دارد و از خداوند میخواهد که این بلا را برطرف کند. شاعر از مظاهر زیبایی مانند سرو و روشنایی چراغ مجلس سخن میگوید و میگوید اگر تحیتی که برای معشوق فرستاده شده خوانده نشود، بیمعنا خواهد بود. در نهایت، او به شدت غم و اندوه خود مثل سیل اشاره میکند که میتواند کوهها را نیز ویران کند.