نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند

نه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند

خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست

کجاست بخت که تن هم به تن شود پیوند!

بسی نماند که از رشته دراز فراق

لباس عمر مرا با کفن شود پیوند

نکشت بنده، ولی زخم غمزه ای خوردم

شکاف تیغ کجا از سخن شود پیوند؟

به سوز دل مددی بر زبان، که رخنه دل

به خون گرم نه ز آب دهن شود پیوند

به هجر شد همه عمرم گهیت خواهم یافت

که عمر دیگری با عمر من شود پیوند

رسیده شد مه من، خسروا، نپندارم

که بیش خاک دل مرد و زن شود پیوند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل این شاعر به موضوع پیوندها و جدایی‌ها پرداخته است. او از پیوندهای طبیعی مانند پیوند سرو و چمن و شاخ سبزه و سمن سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که خوشبختی واقعی در پیوند جان‌هاست. همچنین، رنج جدایی و فراق را با عمر خود مرتبط می‌کند و به زخم‌هایی که از حسرت و غم عشق خورده اشاره می‌کند. در نهایت، او به این واقعیت می‌پردازد که پیوند واقعی و عمیق ممکن است به سختی در زندگی یافت شود و در عوض، جدایی‌ و فراق عمر او را فراگرفته است. غزل به احساسات عمیق و غم‌های درونی شاعر در مواجهه با عشق و فراق می‌پردازد.