نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

در تو کسانی که نظر می کنند

هستی خود زیر و زبر می کنند

صندل درد سر عشق است، آنک

خاک درت تکیه سر می کنند

از پی بوی تو نفسهای من

خاصیت باد سحر می کنند

خنده که بر من دو لبت می زنند

نرخ گل و شکل گهر می کنند

تو لب خود شوی و بده، کین پس است

خلق که حلوا ز شکر می کنند

توشه جگر پخته ام از بهر آنک

جان و دلم هر دو سفر می کنند

عقل مرا کارفزایان عشق

کهنه درختی ست که بر می کنند

پند که گویند به دلسوزیم

سوخته را سوخته تر می کنند

خسرو، اگر سیر ز جان نیستند

خلق در آن رو چه نظر می کنند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که افرادی که به عشق و زیبایی فکر می‌کنند، زندگی و وجود خود را به نوعی دگرگون می‌کنند. عشق به عنوان یک درد و سختی توصیف شده و شاعر از تلاشی که برای رسیدن به محبوبش می‌کند، صحبت می‌کند. او همچنین به تأثیر لبخند و زیبایی معشوق اشاره می‌کند که می‌تواند وضعیت روحی و عاطفی دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عقل و پندها در برابر شعله‌های عشق ناتوان هستند و گاهی به جای تسکین، جراحت‌ها را عمیق‌تر می‌کنند.