نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد

مشو مقیم در آبادی خراب جهان

چو کس مقیم نماند در این خراب آباد

مبین که ملک فرو بست شمع دولت را

بسی چراغ سلیمان که کشته گشت ز باد

مپر ز باد غرور ار بلندییی داری

که خس بلند شد از باد، لیک باز افتاد

چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمع

خوشا کسی که ازین بندگی بود آزاد

چنان بزی که نمیری، اگر توانی زیست

چو هر که هست به عالم برای مردن زاد

از آن خویش مدان، خسروا، که عاریت است

متاع عمر که دادند، باز خواهی داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناپایداری و بی‌اساسی دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کار و بنیاد محکمی در این عالم وجود ندارد. او به انسان‌ها توصیه می‌کند که در این ویرانه‌ها ساکن نشوند، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند دائمی در این سرزمین خراب بماند. او همچنین به ناپایداری قدرت و ثروت اشاره دارد و یادآور می‌شود که سرانجام همه چیز از بین می‌رود. بر این اساس، توصیه می‌شود که انسان‌ها از بندگی دنیا آزاد باشند و زندگی را به شیوه‌ای بگذرانند که انگار هرگز نمی‌میرند، در حالی‌که در واقع همه برای مرگ به دنیا آمده‌اند. شاعر تأکید می‌کند که عمر انسان یک امانت است و باید در پایان به صاحبش بازگردانده شود.