نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نافه چین ز خاک کوی تو زاد

لاله تر ز باغ روی تو زاد

غنچه کز بوی گشت آبستن

عاقبت چون بزاد بوی تو زاد

گر چه از موی کوه کم زاید

کوه غم در دلم ز موی تو زاد

هم به طفلی همه جهان بگرفت

غم دل کاندر آرزوی تو زاد

سوی ما جز وفا نمی زاید

هر جفایی که زاد سوی تو زاد

بنده خسرو به ناخوشی خو کرد

به جز از تو مگو ز خوی تو زاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زیبایی به عشق و دلبستگی خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که همه عناصر زیبا و خوشبو از خاکی که متعلق به معشوق است زاده می‌شوند. لاله و غنچه نیز تحت تأثیر بوی معشوق رشد می‌کنند. در دل شاعر، کوهی از غم وجود دارد که ریشه در عشق او به معشوق دارد و غم‌ها و آرزوهای او به خاطر این عشق به وجود آمده‌اند. تنها وفا و محبت از سوی معشوق می‌تواند به زندگی معنایی بدهد و شاعر به هیچ چیز جز معشوق فکر نمی‌کند. در واقع، او اعلام می‌کند که به جز عشق و خوبی‌های معشوق، هیچ چیز دیگری برای او مهم نیست.