نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زلف یار مرا به باد دهید

باد عنبرفشان زیاد دهید

جادوان کز خطش سبق گیرند

شحنه ای هم ازان سواد دهید

ای کسانی که نزد یار منید

از منش زود زود یاد دهید

سوی او رفته اید می ترسم

که شما نیز دل به باد دهید

از لب من به پای او گه گاه

بوسه بدهید و پر مراد دهید

خردسالی همی کند بیداد

ای بزرگان شهر، داد دهید

اشک خسرو همی رود ز فراق

گر توانیدش ایستاد دهید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زلف محبوب می‌خواهد که به باد داده شود و از باد عطر خوش را بهبود بخشد. او به جادوگرانی که از زیبایی محبوبش بهره‌مند می‌شوند اشاره می‌کند و از دوستانش می‌خواهد که به یاد منش و رفتار او باشند. همچنین نگران است که آن‌ها نیز دل به محبوب بسپارند. شاعر از آن‌ها می‌خواهد که لبان او را به پای محبوب بوسه دهند و آرزوهایش را برآورده کنند. او به بی‌عدالتی خردسالان در شهر اشاره کرده و از بزرگان می‌خواهد که در این باره اقدام کنند. در پایان، شاعر از فراق خسرو گله‌مند است و از دیگران می‌خواهد که اگر می‌توانند، او را نگه‌دارند.