شمارهٔ ۹۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
کز سگان داغ او کردم دل درویش را
وقت را خوش دار بر روی بتان، چون رفتنی ست
یاد کن آخر فرامش کشتگان خویش را
عقل اگر گوید که عشق از سر بنه، معذور دار
دور کن از سر، ز هم عقل خیال اندیش را
جان فدای دوست کن، کم زان زن هندو نهای
کز وفای شوی در آتش بسوزد خویش را
درد گنج راحت است، ار مرده یابی طبع را
داغ عین مرهم است، ار پخته بینی ریش را
من دل و دیده نخواهم داشتن باری دریغ
تیر تا باقی بود ترکان کافر کیش را
خسروا، گر انگبین می خواهی از شکر لبان
اول اندر کام شیرین کن زبان خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی به معشوق صحبت میکند. او عشق را بالاتر از هر چیز دیگری میداند و میگوید که باید زمان را صرف زیباییها و یادآوری عشقهایی که از دست رفتهاند کرد. شاعر به عقل اشاره میکند و تأکید میورزد که اگر عقل بگوید که عشق را فراموش کن، باید به آن توجه نکرد و به عشق ادامه داد. همچنین، او به فدای کردن جان به خاطر عشق و دردهایی که در این مسیر تحمل میشود، اشاره میکند و میگوید که این دردها به نوعی درمان و آرامش هستند. در نهایت، او به لزوم شیرین کردن گفتار و ارتباط با دیگران اشاره میکند، تا بتواند از خوشیها بهرهمند شود.