نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا ترا جسم و جان شکار بود

هر که را دل بود، فگار بود

کشت خال لب توام، آری

مگس شهد زهردار بود

هر کسی کز لب تو می نوشد

تا زید هم در آن خمار بود

آن زمانی که سوی تست دو چشم

این دوا کاشکی دوچار بود

هر که در کوی شاهدان می خورد

پیش ما مسجدش چه کار بود؟

پارسایی که چون جوانانست

در نمازش کجا قرار بود؟

مست اگر دوزخیست، گو می باش

عاشقان را ز توبه عار بود

غم مرا سوخت، ورچه شرح دهم

بی غمان را کی استوار بود؟

گریه ام خوش نیایدت، آری

شربت درد خوشگوار بود

در دلم با چنین روارو غم

خرمی را چگونه بار بود

پای تو زین پس و سر خسرو

عمر باید که پایدار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عشق و شیدایی شاعر اشاره دارد. شاعر می‌گوید که تا زمانی که بدن و جانش در بند عشق است، هر کسی که دل داشته باشد، دچار غم و اندوه است. او به زیبایی لب معشوق اشاره کرده و می‌گوید که عشق شیرین و تلخ است. همچنین به این موضوع می‌پردازد که افرادی که در عشق غرق می‌شوند، نیازی به عبادت و پرهیزگاری ندارند، زیرا عشق خود نوعی عبادت است. شاعر از غم و درد خود می‌گوید و احساس می‌کند که در چنین شرایطی، شادی و خوشی چگونه ممکن است. در پایان، او به پایدار بودن عشق و نیاز به استمرار آن اشاره می‌کند.