شمارهٔ ۹۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل که نه زعشق پاره پاره بود
دل نگویم که سنگ خاره بود
پیرمردی که از جفای جوان
خون نخورده ست شیرخواره بود
ای که مه با کمال خوبی خویش
پیش روی تو پیشکاره بود
هر که یکبار دید روی ترا
تا زید در غم دوباره بود
گر ز کافر بود هزار سوار
چشم تو میر آن هزاره بود
چون لبت را به گاز پاره کنم
لب نباشد نبات پاره بود
نیست یک چاره وصل را، وانگاه
می زیم من هزار چاره بود
خاک پای تو می کشم در چشم
مگر این اشک را کناره بود
هر شبی خسرو است و بیداری
مونسش گر بود، ستاره بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و احساسات دردناک ناشی از عشق است. شاعر به توصیف دلتنگی و فراق میپردازد و میگوید که دلش بهخاطر عشق جریحهدار و پارهپاره شده است. او از جوانی که به او جفا کرده و از زخمهایی که بر دلش نشسته، سخن میگوید. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش اشاره کرده و احساس میکند که دیدن چهرهاش بار دیگر باعث غم و اندوهش میشود. عشق او به حدی است که حتی با وجود مشکلات، امید به وصال را از دست نمیدهد و در دل آرزوهایی برای وصال میکارد، هرچند که در این راه با اشک و رنج روبهرو میشود. در نهایت، شب را با اندوه بیداری و احساس تنهایی توصیف میکند که حتی ستارهها هم نمیتوانند مونس دردهای او باشند.