نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق تو هرگزم ز سر نرود

وز دل این آرزو به در نرود

گر برآید ز دوریت صد سال

هم خیال تو از نظر نرود

کمترک خفت و خیز، تا خورشید

پیش بالای بام بر نرود

صبر من رفت، تا عدم برسید

گر بیایی تو پیشتر نرود

بوسه ای ده که تشنگی شراب

هرگز از شربت دگر نرود

آنکه او را لب تو بدخو کرد

آرزوی وی از شکر نرود

چه کنم در دلت نمی گنجم؟

زانکه در سنگ موی در نرود

گر سر از عشق می رود، گو رو

لیک باید که درد سر نرود

خسروا، جان به شوق بخش که مرد

اندرین راه پر خطر نرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و پایداری است که هیچ‌گاه از دل شاعر نمی‌رود. او بیان می‌کند که حتی اگر فاصله‌ای طولانی بین او و معشوقه‌اش باشد، عشق و خیال او همیشه در ذهن او خواهند ماند. صبر او به پایان رسیده و تنها آرزویش دیدار معشوق است. شاعر تشنگی و عطش خود را به بوسه‌ای از معشوق تشبیه می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین آن حس و حال خاص شود. در نهایت، او به سختی‌های عشق و دردهای آن اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود همه مشکلات، عشق همیشه باقی می‌ماند و در دلش جا دارد.