شمارهٔ ۹۷۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشقی مرد را سزای دهد
اشک را سوی دوست رای دهد
محنت عالم آزمایش را
بر دل محنت آزمای دهد
سوختم از غم و چنین باشد
هر که دل را به دلربای دهد
رنج بر من درین سرای گذشت
دادم ایزد در آن سرای دهد
کیست کو را ز من خبر گوید؟
شاه را قصه گدای دهد
حال من، گر دمی چنین باشد
دل به تو شوخ دلربای دهد
گفته عقل را به خود بگمار
عقل دیوانه را خدای دهد
سخنم جای می کند در سنگ
گویم، ار در دل تو جای دهد
میهمان شو شبی که تا خسرو
با تو شرح نفیر و نای دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رنجهای ناشی از آن است. عاشق برای محبوبش اشک میریزد و محنتهای زندگی را تحمل میکند. غم و درد ناشی از عشق را در دل خود میسوزد و میگوید که هر کس دل به دلربایی بسپارد، دچار رنج خواهد شد. شاعر در جستجوی کسی است که حال او را بداند و به شاه قصهاش را بگوید. او از حال و روز خود صحبت میکند و میگوید که اگر کسی به دل او راه یابد، سخنانش در دلش جا خواهد گرفت. در نهایت، از معشوق میخواهد که میهمانی کند تا درباره عشق و احساساتشان صحبت کنند.