شمارهٔ ۹۷۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که دل با غم تو یار کند
تیغ را بر سر اختیار کند
هر کسی را محل کجا که قدم
در ره عشق استوار کند
چون تو برقع برافگنی، ایام
صحن آفاق پر نگار کند
ور به جولان در آری اشهب حسن
چشم خورشید پر غبار کند
کز وصال تو تا به صد فرسنگ
غم ز نزدیک من فرار کند
بس ز لعل تو بوسه ها دزدد
بر رکاب تو تا نثار کند
اندران آرزوست خسرو نیز
که شبی بر درت قرار کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و حسی عمیق نسبت به معشوق است. شاعر بیان میکند که هر کسی که با غم معشوق همدردی کند، بهخود اختیاری میدهد که میتواند خود را در عشق غرق کرده و قدم در این راه نهد. وجود معشوق مانند برقی است که زیباییهای جهان را نمایان میسازد و قداستی خاص به آن میبخشد. عشق به معشوق آنقدر قوی است که حتی دوری از او هم باعث فرار غم نمیشود و اشتیاق به وصال او بیداد میکند. در نهایت، شاعر نیکسیرت را آرزو میکند که شبی در کنار معشوق بگذراند.