شمارهٔ ۹۷۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از دهانت سخن به کام رسد
از لبان تو می به جام رسد
از پی بستن لب، از زلفت
هر شبی صد هزار دام رسد
زلفت ار چاشتگه بپیمایم
تا به پایان نماز شام رسد
به سلامیت جان به باد دهم
آن زمان کز توام سلام رسد
تو کنی جور و تیر ناله من
هم بدین جان ناتمام رسد
خام کاری مکن مباد امروز
کاتش من به چون تو خام رسد
وصل و هجرت به کنه کار منند
تا ازین هر دوام کدام رسد
وصل اگر دست داد، هم در پی
هجر ناگه به انتقام رسید
کشد از هجر و غصه، گر روزی
بنده خسرو بدان غلام رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای عشق اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه حضور و خوی او تأثیری عمیق بر او دارد. او به عباراتی چون رسیدن لذت به کامش و دامهای عشق اشاره میکند و نشان میدهد که هر شب به خاطر معشوق گرفتار میشود. شاعر همچنین دربارهٔ جدایی و وصال صحبت میکند و نشان میدهد که این دو حالت به شدت به یکدیگر وابستهاند. در نهایت، شعر به تحمل درد و رنج ناشی از عشق و وابستگی به معشوق میپردازد، و بیان میکند که حتی در شرایط سخت نیز عشق ادامه دارد.