شمارهٔ ۹۷۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صبح پیش رخ تو دم نزند
سرو پیش قدمت قدم نزند
نقش شیرینت بیند ار شاپور
گر چه تیغش زنی قلم نزند
خضر پیش لبت به آب حیات
لب چه باشد که دست هم نزند
نرگست چون سپاه غمزه کشد
عقل جز خیمه در عدم نزند
سر من و آستان تو، هر چند
که مسلمان در صنم نزند
تنم از بار عشق تو خم شد
کیست کز بار عشق خم نزند
صبر کم می زند قدم زین سوی
اینچنین کو که پای کم نزند
چشم می زن ز دیده بر خسرو
که به شب پلک خود بهم نزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و کمال محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی در برابر او کم ارزش است. او با استفاده از نمادهایی چون سرو، شاپور و خضر، نشان میدهد که زیبایی و جاذبه محبوبش چنان است که هیچکس نمیتواند به پای او برسد. عاشق در برابر عشق سنگینش نرم شده و تحمل بیشتری نیاز دارد. همچنین، در تلاش است تا نشان دهد که حتی در شرایط سخت نیز نمیتوان از عشق او دور شد و زیبایی را نادیده گرفت. اشعار به نوعی تلاشی برای توصیف عمق عشق و زیبایی است که فراتر از کلمات میباشد.