نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که را یاریار می افتد

مقبل و بختیار می افتد

ای بسا در که در محیط سرشک

هر دمم در کنار می افتد

عقرب او چو حلقه می گردد

تاب در جان مار می افتد

شام زلفش چو می رود در چین

شور در زنگبار می افتد

گرنه مست است جادویش، ز چه روی

بر یمین و یسار می افتد

گل صد برگ را دگر در دام

همچو بلبل هزار می افتد

چون ز حالش همی کنم تقریر

بخیه بر روی کار می افتد

دلم از شوق چشم سرمتش

دم به دم در کنار می افتد

رحم بر آن پیاده کو هر دم

در کمند سوار می افتد

هر که او خوار می فتد، خسرو

همچو ما باده خوار می افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالاتی از عشق و زیبایی است. شاعر از تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر دل و جانش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هر کس به یاری و محبت او می‌رسد، خوشبخت می‌شود. همچنین، شاعر به احساسات شدید و شور و شوقی که در ارتباط با معشوقش دارد، اشاره می‌کند و توصیفاتی از زیبایی و لطافت او را به تصویر می‌کشد. در نهایت، بیان می‌کند که کسانی که از عشق بهره‌مند نیستند، در واقع به اندازه‌ی او خوشبخت نیستند.