شمارهٔ ۹۸۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دیده با تو چو هم نظر گردد
ناوک فتنه را سپر گردد
هر که از درد عشق بی خبر است
چون ترا دید با خبر گردد
زلف روزی که بر رخت گذرد
سایه از چاشت بیشتر گردد
تا خیالت درون خانه بود
صبر می کن، برون در گردد
کیمیایی ست آتش عشقت
که ازان روی بنده زر گردد
قصه من دراز شد ز غمت
ور بگویم، درازتر گردد
می خورم غم به یادت، اما زهر
کی به یاد شکرشکر گردد
من ز برگشتن تو می میرم
زان نمیرم که عمر برگردد
خسرو از کاهش تو شد نی خشک
بوسه ای ده که نیشکر گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و درد ناشی از آن است. شاعر اشاره میکند که وقتی کسی به محبوبش نگاه میکند، تمام مشکلات و فتنهها کنار میرود و عشق او را به اوج میبرد. آنکه از عشق بیخبر است، با دیدن محبوبش به آگاهی و درد عشق پی میبرد. همچنین شاعر به زیباییهای محبوب و تأثیر آنها بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید عشقش مانند کیمیا است که او را به فردی ارزشمند تبدیل میکند. او از غم این عشق سخن میگوید و میافزاید که اگر محبوبش برگردد، تمام دردها و کمبودها برطرف خواهد شد. در نهایت، درخواست بوسهای از محبوبش دارد که بتواند جان و روحش را تسکین بخشد.